الین رو باتون (نویسنده و مجری رادیو)
کتابخانه‌ها مظهر اهمیت کتاب هستند. بسیاری از آنها به نظر جذاب می‌رسند و بر محیط‌های اطراف‌شان برتری دارند. بوی بسیار ملایمی که از کلکسیون کتاب‌های قدیمی می‌آید به‌خصوص در یک روز گرم تابستانی مکان‌‌های فوق‌العاده‌ای برای خیالپردازی هستند. در آنجا می‌توان کتاب‌هایی را پیدا کنی که حتی نمی‌دانستی به آنها احتیاج داری حتی آنجا می‌توان عاشق شد چون هیچ چیز از این جذاب‌تر نیست که آدم‌ها را آرام مشغول مطالعه ببینی. ولی الان بهانه‌هایی برای نرفتن به کتابخانه هم پیدا می‌کنم. من می‌خواهم همه چیز آنلاین باشد.
من گاهی به فروش ارزان قیمت کتاب‌های دست دوم آمازون وسوسه می‌شدم. کتاب‌هایی که قبلا فقط در کتابخانه‌ها پیدا می‌شد الان به صورت معجزه‌ آسایی روی صفحه مانیتور ذخیره می‌شوند. این هم طبیعی است و هم خیلی خوب که کتابخانه را دوست داشته باشیم.

هلن والش (نویسنده)
من در خانه‌ای بزرگ شدم که کتاب در آن نبود. پدرم موسیقیدان بود و داخل کتابخانه‌هایش فقط کتاب‌های who?s who?s بودند و چند مجله پرستاری‌ مال مادرم. پدر و مادرم هر شنبه برای خرید به سوپرمارکتی بیرون شهر می‌رفتند، ولی بخش کودکانش بسیار کم بود. برای همین کشف کتابخانه محلی در هشت سالگی‌ام مانند رسیدن به باغ مخفی بود. کتابخانه گراپن‌هال، یک قسمت کوچکی از مدرنیسم بود، ولی برای من مثل بهشت بود. من بیشتر تعطیلات تابستانی‌ام را آنجا می‌گذراندم. مادرم در راه محل کار، مرا با یک ظرف ناهار رها می‌کرد. من چون تنها بچه سبزه آن محل بودم، کتابخانه برای من پناهگاهی بود برای در امان ماندن از ناسزاها و تحقیرها. کتابدار آنجا - که بعدها در یک داستان جاودان ماند – همیشه برای من کتاب انتخاب می‌کرد. وقتی پسرم در سال 2007 به دنیا آمد مرا از مطالعه بازداشت و از آن موقع من از کتابخانه پرکین‌هد برای نوشتن استفاده می‌کردم. خیلی سخت است که تصور کنی سال دیگر این موقع این کتابخانه وجود نخواهد داشت. اگر کتابخانه‌ها قرار باشد بسته شوند، فقط جامعه نیست که آن را از دست می‌دهد تخیل و تصورات بچه‌ها هم از بین می‌رود.

مارک داتسون (نویسنده و کمدین)
شما نمی‌توانید لذت بودن در کنار کتاب‌ها را نادیده بگیرید. یک معلم پیر و ریش‌داری کتابخانه مدرسه ما را اداره می‌کرد و می‌گفت که ساکت باش، اگر چه این سکوت وحشتناک بود، ولی من کم‌کم از او خوشم آمد. من فکر می‌کنم این قانون سکوت محض در کتابخانه‌ها از میان برداشته شده که به نظر من خجالت‌آور است.
من و دوستم در مدرسه با هم رقابت می‌کردیم تا ببینیم کدام‌مان بی‌ربط‌ترین کتاب را پیدا می‌کنیم. دوستم برنده شد چون کتابی به زبان روسی پیدا کرد که از سال 1963 کسی به امانت نبرده بود، ولی ما از آن بسیار لذت بردیم. مهم نیست فناوری چقدر پیشرفت کرده باشد، باز هم هیچ چیز جای آن را نمی‌گیرد. به همین خاطر است که کتابخانه آنقدر مهم می‌نماید که به آدم یادآوری می‌کند کتابی که نوشته می‌شود سهمی در این دریای دانش دارد. من خیلی خوشحال شدم وقتی اولین کتابم در کتابخانه قرار گرفت. هیچ کس آن را به امانت نگرفت، ولی این حس در من به وجود آمد که کتابم جزئی از اجتماع شده است.

ایان رنکین (نویسنده‌ای که سه‌ کتابش جزء 10 کتابی بود که دفعات زیادی امانت گرفته شد)
با اینکه به عواقب یک نویسنده پرتلاش که سالی پنج هزار نسخه از کتابش فروخته می‌شود، اولین باری که متوجه شدم مردم کتابم را خوانده‌اند زمانی بود که کتابخانه‌ها اعلام کردند ده‌ها هزار نفر، در سراسر انگلیس کتاب من را به امانت گرفته‌اند. برای من خیلی لذت داشت. من در یک دهکده اسکاتلندی که اسمش کاردن‌دن بود، بزرگ شده بودم و یک کتابخانه داشت ولی کتابفروشی نداشت.
کتاب برای من مثل دانش غدقن بود، چیزی که بزرگ‌ترها نمی‌خواستند من بدانم. اولین رمان‌های من در کتابخانه‌ها نوشته شد، چون محیط زیبا، دلچسب و آرامی بود. من متوجه خرابی بسیاری از کتابخانه‌ها شدم. برخی از آنها ناخوشایند و قدیمی به نظر می‌رسیدند. این واقعا جای تاسف است چرا که آنها کانون بزرگ جامعه هستند.

گاردین. تهران امروز http://www.ketabnews.com/detail-20919-fa-1.html