تبليغاتX
دانش کتابداری و اطلاع رسانی - گفت وگو با دكتر عباس حرى استاد دانشگاه تهران گروه کتابداری

                                    بعد از توليد علم بايد به ترويج آن بينديشيم،

                                     دسترسى همگان به دانش و اطلاعات

                                                      از فريال طهماسبى

   
اگر قرار است در جامعه اى تمام حوزه هاى خرد و كلان پيشرفت كند، قطعاً دسترسى همگان به اطلاعات و گسترش علم در ميان همه اقشار جامعه، امرى ضرورى است واين آن چيزى است كه دكتر حرى به آن اعتقاد دارد. اين استاد دانشگاه، با اشاره به اينكه ترويج علم بايد بالقوه در خدمت توليد علم باشد و اين دو جدا از هم نيستند، بر اين باور است كه توليد علم، بدون ترويج آن، تنها به زمان حال بسنده كردن است و اين در حالى است كه براى دستيابى به شكوفايى جامعه، بايد به آينده نيز نگاه داشت. وى در طول گفت وگو به لايه هاى مختلف جامعه اشاره مى كند كه ترويج علم در هر يك از لايه ها، زبان و واژه خاصى را مى طلبد تا محصولات علمى براى همه لايه ها قابل درك باشد.
دكتر عباس حرى، تأكيد مى كند منظور من، نوعى تفكر علمى است كه بايد درجامعه رواج يابد. بدين معنا كه همه اقشار جامعه ، نسبت به توليدات علمى در سطح فهم و درك خود، آگاهى و بينش داشته باشند. در اين صورت براى انجام هر كارى خود را ناگزير به استفاده از اطلاعات علمى مى دانند.
گرچه رسيدن به چنين جامعه اى كمى دور به نظر مى آيد، ولى دكتر حرى همچنان اميدوار است با تحول در مديريتهاى رأس هرم جامعه و توجه به قاعده هرم، چنين امرى قابل دستيابى باشد.
مصاحبه ما را با وى بخوانيد.
متون ومنابع متعددى در زمينه توليد علم ودانش و چگونگى دستيابى به آن در دست است. چنانچه در آثار غربى به كرات به چشم مى خورد. ولى محافل علمى ما در باب ترويج علم و گسترش آن به طور عمومى و همگانى كمتر فعال بوده اند. از ديدگاه شما، ترويج علم در جامعه، دقيقاً به چه معناست و مرز مشخص ميان توليد عم و ترويج علم چگونه مشخص مى شود؟
- به نظر من، اولين نكته اى كه مطرح مى شود اين است كه چه تعريفى از ترويج علم مى شود. ترويج علم، معادلى است كه ما از انگليسى وارد زبان فارسى كرديم و با مترادف هاى متعددى هم به كار مى رود. مثل همگانى كردن علم يا عمومى كردن علم و...
اساس كار اين است كه ما علم را از يك دايره محدودى فرا ببريم و آن را براى لايه هاى مختلف جامعه، قابل درك كنيم.
پيش از اين تصور مى شد كه به محض اينكه علم از ذهن صاحب علم بيرون مى آمده و مكتوب مى شده، به آن عمومى كردن علم مى گفتند. به اين اعتبار كه همين مكتوب جزو دارايى جامعه شده و همه افراد بنا به دركشان قادر به استفاده از آن هستند. حتى عده اى معتقد بودند علميت علم در اين است كه به نحوى قابل درك، شناخت و ارزشگذارى باشد. دانشى كه در ذهن يك فرد محبوس است هرگز به درجه علميت نمى رسد و معمولاً قابليت ارزشگذارى ندارد و زمانى مى تواند قابل ارزشگذارى باشد كه عمومى شود، منتشر شود و به صورت مكتوب يا ضبط شده دربيايد، تا ديگران نظر دهند و همين تعاطى اين نظرات است كه سبب مى شود پديده اى جنبه علمى پيدا كند يا خير.
اين چيزى است كه از نقطه نظر عمر نوشتار مطرح است. اما نقطه نظر ديگرى معتقد است كه ما بايد بين توليد علم وترويج علم تفكيك قائل شويم. چيزى كه از ذهن فرد خارج مى شود، طبعاً مخاطبان خاصى دارد، زمانى كه كسى كتابى مى نويسد، گويى در يك دايره مشخصى صحبت مى كند. يعنى از نظر نوع اصطلاحات، واژه ها و جمله بنديها و... كه مربوط به حوزه مورد بحث است، تا اينجا توليد است و توليد علم يك مرحله از كار است. ولى اين توليد به اين معنا نيست كه آن فردى كه سواد خواندن و نوشتن داشت و مى توانست آن متن را بخواند، قادر به درك قالب آن نيز است. اين گروه معتقد است كه ترويج علم، مرحله اى است كه بعد از توليد علم پديد مى آيد. يعنى گروهى علم را توليد مى كنند ولى الزاماً ممكن است همان گروه، ترويج علم نكنند. گروه ديگرى بايد شكل گيرد كه آن را به بيان ساده تر و قابل فهم براى گروههاى مختلف دربياورند و همين جا مرز مشخص توليد علم وترويج علم است.
آيا افرادى بوده اند كه زبان دشوار علم را به زبان ساده در ميان افراد عادى و غيرمتخصص ترويج كنند؟
- پيش از اين چنين افرادى داشته ايم و الآن هم داريم كسانى كه در اين زمينه متبحر هستند و مى توانند دشواريهاى علم توليد شده را به زبان ساده منتقل كنند. مشهورترين اين افراد، فردى به نام «آسى مف» بود. اين فرد، مى توانست پديده ها، نظرات وتوليدات علمى را به زبان ساده، براى ديگران تهيه كند. مثلاً: همان نظريه نسبيت اينشتين را آسى مف به زبان ساده براى كسانى كه اهل تخصص در فيزيك نبودند، توضيح مى داد كه اين نظريه در مورد چيست.
بنابراين امر دو راز ذهنى نيست. امروزه هم مى توان با تربيت افراد در اين زمينه به چنين هدفى دست يافت. يعنى فرايندى كه منجر به توسعه و گسترش دايره توان يك نظريه يا انديشه شود.
اينكه مى گوييد امروزه، بدان معناست كه چنين مفهومى با توجه به تخصصى شدن توليدات و محصولات علمى، مشخصاً به نام ترويج علم مطرح شده، يا قبل از عصر اطلاعاتى و پيشرفت تكنولوژى نيز، تحت عنوان ديگرى مورد توجه بوده است؟
- اينكه من مى گوييم امروزه، بدان معنى نيست كه در اين عصر، ترويج علم به طور خاص مطرح شده، گرچه نام آن تغيير كرده ولى همان طور كه شما اشاره كرديد تحت عنوان ديگرى در گذشته مورد توجه قرار گرفته است. ما خوشبختانه در گذشته خودمان، با ديد بسيار نوگرايانه چنين مفهومى را مطرح كرده ايم. به عنوان مثال، «ابن خلدون» در كتاب «مقدمه» خود، انواع تأليف را عنوان كرده، كه اولين تأليف همان است كه ما آن را توليد علم مى ناميم كه به نام ارائه انديشه بديع از آن ياد مى كند.
نوع دوم تأليف، شبيه به همان ترويج علمى است كه ما از آن ياد مى كنيم. او در كتاب خود در اين باره مى گويد: «شيوه دوم تأليف آن است كه كسى به مطالعه تحقيق سخنان پيشينيان و تأليفات ايشان بپردازد و فهم آنها را دشوار سازد. ولى خدا باب درك آنها را بر وى بگشايد و آن وقت بكوشد اين مشكلات را براى ديگر كسانى كه ممكن است از درك آنها عاجز باشند، آشكار كنند.»
و اين دقيقاً چيزى است كه ما به آن امروزه ترويج علم مى گوييم. يعنى فردى احساس مى كند نظريه يا انديشه اى براى تعداد بسيارى از افراد علاقه مند دشوار است و سعى مى كند آن را با زبان و بيانى عنوان كند كه اين دشواريها را از بين ببرد و قابل درك كند.
ولى جامعه تنها شامل يك طبقه از مردم نيست و لايه هاى متفاوتى از مردم چون مردم عامه، دانش آموزان، دانشجويان و... را شامل مى شود. حال فرايند ترويج علم، بيشتر تابع كداميك از اين لايه هاست؟
- ببينيد! اگر شما دانش يك جامعه و به عبارتى معرفت يك جامعه را به يك هرم تشبيه كنيد كه در رأس آن، مولدان علم قرار داشته باشند و در قاعده آن عامه مردم، بين اين قاعده و آن رأس، لايه هاى مختلفى وجود دارد. يعنى تواناييها و ظرفيتهاى درك متفاوت و حال ترويج علم، تابع همه اين لايه هاست و استثنايى در ميان نيست.
شما ممكن است تصميم بگيريد كه يك انديشه را تنها براى يك لايه پايين تر قابل درك كنيد. به طور مثال، اگر شما يك كتاب فيزيك را براى دانشجو بنويسيد، دانشجويى كه نسبت به استاد يا مؤلف آن انديشه در مقياس پايين ترى قرار گرفته، طبيعى است زبانى را كه انتخاب مى كنيد تنها براى دانشجو قابل درك است نه براى دانش آموز. چرا كه شما لايه خود را انتخاب كرديد: لايه دانشجو و اگر تصميم بگيريد براى دانش آموز بنويسيد مثل كتابهاى كمك آموزشى، در حد دانش آموز مى نويسيد. حتى ممكن است ترويج علم براى افرادى باشد كه در گذشته تحصيلاتى داشته اند ولى ديگر در مرتبه بالاترى نيستند و گاهى اوقات حتى براى قاعده هرم يعنى پايين ترين سطح دانش كه طبيعى است بايد مطابق فهم و درك آنها باشد.
بنابراين ترويج علم براى همه لايه ها در همه سطوح پيشنهاد مى شود نه تنها براى لايه خاصى.
بنابراين مروج علم، بنا به لايه اى كه انتخاب مى كند، بايد علاوه بر شناخت مخاطب و به كارگيرى نوع زبان، توانايى برقرارى ارتباط كلامى از طريق نوشتار هم با مخاطب خود داشته باشد.
- دقيقاً همينطور است . همين كه مروج علم لايه خود را انتخاب كرد، روى زبان، نحوه بيان و نوع اصطلاحاتش تأثير گذاشته و اين ديگر بسته به قابليت و توانايى مروج علم است كه تا چه حد بتواند توليدات علمى را بنا به درك آن لايه توضيح دهد و با مخاطبش ارتباط برقرار كند.
مثلاً ما از گذشته ها، در حوزه كشاورزى، مفهومى به نام ترويج كشاورزى و افرادى به نام مروج كشاورزى داشتيم. كار اين مروجها اين است كه يافته هاى علمى نويسندگان و محققان حوزه كشاورزى را براى يك كشاورز ساده قابل درك و اجرا كنند. يعنى براى افرادى كه در اين حوزه در پايين ترين قاعده هرم هستند. حال مروج كشاورزى بايد طورى از چگونگى تركيب كود و آفت زدايى و... سخن بگويد كه براى كشاورزان قابل درك باشد. بنابراين اين بسته به لايه اى است كه انتخاب مى شود. مثلاً در لايه دانشجويى، سازمانهاى انتشار كتابهاى دانشجويى بايد توانايى برقرارى ارتباط را با مخاطبان خود، به صورت كلامى داشته باشند، يا در لايه پايين تر، يعنى لايه دانش آموزى كه سازمانهاى تدوين و تأليف كتب درسى مسؤولند و از آنجا پايين تر، ناشرانى كه وظيفه دارند كارهاى ساده تر را منعكس كنند. تا مى رسد به حوزه كودك و نوجوان كه ناشران در اين زمينه مسؤوليت خاص خود را برعهده دارند.
لذا بسته به اينكه چه لايه اى را انتخاب مى كنيم، بايد توانايى و قابليت برقرارى ارتباط با مخاطب را نيز پيدا كنيم.
آقاى دكتر! دقيقاً بفرماييد ضرورت ترويج علم به صورت همگانى و تسرى آن تا اين حد دقيق در ميان همه اقشار ولايه هاى جامعه چيست؟
يكى از ضرورتها، حق دانستن است كه به عنوان يكى از حقوق اجتماعى انسانها مطرح است. همانطور كه حق زندگى كردن، حق مسكن و حق آزادى بيان، حقوق مسلم افراد يك جامعه است، حق دانستن نيز يكى از حقوق حقه است. حق دانستن ايجاب مى كند فردى كه در جامعه ماليات مى دهد، سختيهايش را تحمل مى كند و سعى دارد در ايفاى وظايف اجتماعى اش فعال باشد. بايد بتواند از دانايى مورد نظر خودش بهره مند شود. لذا چنين حقى ايجاب مى كند فضاى دسترسى به دانش و اطلاعات توليد شده براى هر فرد فراهم گردد.
دوم اينكه اگر در يك جامعه ، همه لايه هاى مختلف معرفتى آن بتوانند مفاهيم، انديشه ها و افكار را به خوبى درك كنند. قطعاً در سياست گذاريها ، تصميم گيريها و انتخاب گزينه با بينش و آگاهى بهترى اقدام خواهند كرد.

+ نوشته شده توسط مریم اسدی در دوشنبه 1384/08/23 و ساعت 10:50 قبل از ظهر |