یکشنبه 1387/07/21
گفتگو با "ويکتوريا اکوجي" رئيس انجمن کتابداري نيجريه
"تلاش می کنم تا کتابداران نیجریه را در صحنه های بین المللی قرار دهم"
گفتگو از:اشارنانا آدومی
ترجمه: *مریم اسدی
شیرازه این گفتگو راکه زمانی از آن می گذرد تنها به این دلیل منتشر می کند علاقه مندان بیشتر با جامعه کتابداری نیجریه و وضعیت و مسائل این حوزه در قاره ی ای دیگر اشنا شوند.از طرف دیگراین گفتگو نشان می دهد " ویکتوریا اکوجی " به عنوان رییس انجمن کتابداری نیجریه دارای چه سوابق و چه خصوصیاتی ست و چه برنامه هایی برای کتابداری نیجریه داشته و دارد. این گفتگو قطعا پنجره ای برای خوانندگان و کتابداران باز خواهد کرد تا از چند و چون این رشته در قاره ای دیگر آگاه تر شوند.
خانم ويکتوريا اکوجي به عنوان رئيس انجمن کتابداري نيجريه از سال 2005 براي مدت 5 سال منصوب شد. زمينه حرفه اي ایشان بسترسازي آموزش آينده در مؤسسات آموزشي است. موسساتي که او حضور داشته و شايستگي هاي بدست آمده ایشان عبارتند از :
Federal Government College Warri, Delta State, Nigeria- WASC, 1976
University of Benin, Benin City, Nigeria- BED (Geog), 1980
University of Ibadan, Ibadan, Nigeria- MLS, 1983.
University of Ibadan, Ibadan, Nigeria- MSc (Geog), 1991.
منبع: شیرازه: نشریه الکترونیکی علوم کتابداری، آرشیو و اطلاع رسانی، سال اول- شماره ۵/ مرداد و شهریور ۸۷
ادامه مطلب
سه شنبه 1387/07/09
جامعه اطلاعاتي در گفتگو با دكتر خوارزمي
جامعهاطلاعاتی- محمدفؤاد رحمانسرشت:
او يك استاد واقعي است. جدي و مصمم براي جامعه اطلاعاتي ايران همچون كلاسهاي درسش تلاش ميكند
شهيندخت خوارزمي استاد سازمان مديريتصنعتي است اما به عضويت در انجمن ايراني مطالعات جامعه اطلاعاتي افتخار ميكند. وي عضو هيات مديره انجمن ايراني مطالعات جامعه اطلاعاتي است
ماهنامه دنياي كامپيوتر و ارتباطات با او در خصوص جامعه اطلاعاتي ايران، وضعيت موجود در مقايسه با جهان گفتوگويي داشته است. وي در اين گفتوگو ضمن اشاره به تفكر دكتر معتمدنژاد درباره تشكيل شوراي ملي جامعه اطلاعاتي، بر لزوم هدايت آن از سوي انجمن ايراني مطالعات جامعه اطلاعاتي پس از تشكيل تاكيد ميكند
ادامه مطلب
شنبه 1387/07/06
داستان کرم کتاب
خانواده کرمها (مادر، پدر، دو فرزند و مادر بزرگ) در یک کتابفروشی زندگی می کردند. آنها علاوه بر اینکه از کتابها برای غذا استفاده می کردند، کتابها را نیز می خواندند ، یک روز خانواده دیدند مادر بزرگ ناراحت است بطوری که حتی با شیرین کاری دو فرزند خانواده او نمی خندید. فرزند کوچک خانواده از مادر بزرگ پرسید، مادر بزرگ تمام کتابهای آبی را خواندی، مادر بزرگ گفت بله علاوه بر اینکه کتابهای آبی را خواندم کتابهای سبز که مورد علاقه من است را نیز خواندم. آنها گفتند پس چرا ناراحتی. مادر بزرگ گفت : فزندانم من تمام کتابهای این جا را خواندم از اول به آخر، از آخر به اول، از بالا به پایین از پایین به بالا، تمام کتابهای کوچک و بزرگ اینجا را در جنگل در حمام در باغ خواندم و در حدود 5000 جلد کتاب خواندم و الان هیچ کتابی نمانده است که بخوانم. برای همین است که ناراحتم. از این رو خانواده تصمیم گرفتند با اتوبوس به کتابخانه عمومی محل بروند و در آنجا کتاب بخوانند. وقتی آنها به کتابخانه وارد شدند دیدند انواع کتابهای رنگارنگ در آنجا وجود دارند و تصمیم گرفتند که هر روز به آن کتابخانه بروند و کتابهای رنگارنگ برای خواندن به امانت بگیرند. از آن روز به بعد مادر بزرگ دیگر ناراحت نبود چون کتابهای زیاد و رنگارنگی وجود داشت برای خواندن

